بهترینها
تا نخونی من هرچی بگم فایده نداره پس بخون و اونوقت تو بگو.....
به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقيست
به صد دفتر نشايد گفت وصف الحال مشتاقي.
اللهم لاتدعني اصاب بالغرور اذا نجحت ولااصاب بالياْس اذا فشلت بل ذكرني دائما بان
الفشل هو طريق النجاح
اللهم علمني ان التسامح هو اكبر مراتب القوة وان حب الانتقام هو اول
مظاهر الضعف
اللهم اذا جرتني من نعمه الصحه اترك لي نعمة الايمان واذا جرتني من
النجاح اترك لي قوة الامل حتى اتغلب على الفشل
واذا جرتني من المال اترك لي الصبر
اللهم اذا اساء الي الناس اعطني شجاعة العفو واذا اساْت الي الناس اعطني
شجاعة الاعتذار
يا رب اذا نسيتك لا تنساني
عكسارو ميتوني تو ادامه مطلب ببيني دوست من.
خدا حافظ.
ادامه مطلب
من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسخ راه دور ، در خشم ، در مهرباني ، در دلتنگي ، در هزار همهمه ي دنيا يكه و تنها بشناسد ...
من تو را سخاوتمندانه به كسي مي دهم كه راز آفتابگردان و تمام سخاوتهاي عاشقانه ي اين گل معصوم را بداند و ترنم دلپذير هر آهنگ ، هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره ي مشترك باشد ...
او بايد از رنگين كمان چشمان توتشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابيست يا آن دلي كه من برايش مي ميرم ، سرد و بارانيست ...
اي بهانه ي زنده بودنم !!! من تو را سخاوتمندانه به كسي مي دهم كه قلبش بعد از هزار بار ديدن تو ، باز به همان ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد ، همانطور عاشق ، همانطور مبهوتِ وقار و جمال بي مثال تو ...
آيا كسي پيدا خواهد شد ؟؟؟ از من عاشقتر و از من مهربانتر براي تو ... ترا به او سخاوتمندانه با دنيايي حسرت خواهم بخشيد و او را كه از من براي تو عاشقتر است ، هزاران بار خواهم بوسيد ...
رفتي تو خدا پشت و پناهت ب سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
عکسی متفاوت از یک دانشجوی دختر ایرانی که برای کسب درآمد و برآورد هزینه های دانشگاه اقدام به واکس زدن میکند.
عکس ناراحت کننده و خوشحال کننده و پر افتخار را در زیر میبنیید .

من می بافم
او می بافد
من برای او کلاه ، تا سرش را گرم کنم
او برای من دروغ ، تا دلم را گرم کند.

چه حقیرند مردمان،
وقتی،
نه جرات دوسـت داشتن دارند،
نه اراده ی دوسـت نداشتن،
نه لیاقت دوسـت داشته شدن،
و نه متانت دوست داشته نشدن...
اما شعر عـاشـقانه می خوانند، مُدام!

دیروز:
من ...تو...او...ما.
یادت هست؟
امروز:
تو...او...شما!
من هم به سلامت...!!!

هر چند نمیدانم
خوابهایت را با که شریک میشوی
اما هنوز
شریک تمام بیخوابیهای من
تویی...
آسمان بارانش گرفته بود
ودخترکی خیس از بی سرپناهی آهسته میگفت:
خدایا گریه نکن, درست میشه
صبر کن سهراب ...
قایقت جا دارد ؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم ...
رمز ۴شماره آخرم.
این قرار داد
تا ابد میان ما
برقرار باد
چشمهای من به جای دست های تو!
من به دست تو
آب می دهم
تو به چشم من
آبرو بده!
من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم
ریشه های ما به آّب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!
قیصر امین پور

من گــمان می کــردم،
رفتنــت ممــکن نیســت
رفتنــت ممــکن شــد،
...
بــاورش ممــکن نیســت

سعی میکنم...
سعی می کنم...
اگر نشد... ...
خوب " به درک " را ...
برای همین زمان ها گذاشته اند...
بگذار
باران
شانه هایت را تر کند
چتر را
بهانه ی ندیدن آسمان، نکن
من نیز
سر به روی شانه های خدا
گاهگاه می بارم
بگذار
خدا هم اگر دلگرفته بود
روی شانه های تو
حساب کند
تمامی مزرعه
کافـــــــر صدایش میزدند
گل آفتابگردان کوچکی را که
عاشق
باران شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده بود..............
گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی...
آماده شو،
سازت را کوک کن
قصد رقصیدن دارم
بزن
هر سازی که میخواهی بزن
من رقاص ِ خوبی هستم،
به ساز ِ تو و دنیا باهم میر قصم...
و من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان
به همان خانه ی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بی تاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگی رفتن باد
او مرا برد
ولی برد ز یاد...
دیروز چون دو واژه به یک معنی
از ما دو گانه هریک سرشار دیگری
اوج یگانگی
و امروز چون دوخط موازی
در امتداد یک شهر . یک افق
بی نقطه تلاقی ودیدار
حتی در جاودانگی...
| Design By : Pars Skin |




